الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
420
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)
نگرش خود شماست براى خودتان . بنابراين فرمان مرا مخالفت نكنيد ، و پيشنهاد مرا رد نكنيد ، خداوند من و شما را بيامرزد و من و شما را بر آنچه خواست و خشنودى اوست راهنمايى كند ! » راوى مىگويد : مردم پس از شنيدن سخنان امام عليه السلام به يكديگر نگاه كردند و گفتند : بهنظر شما او چه مىخواهد بگويد ؟ ! گفتند : گمان مىكنيم كه قصد صلح با معاويه را دارد و مىخواهد امر خلافت را به او واگذارد ! پس از آن گفتگوها گفتند : به خدا سوگند كه اين مرد كافر شده است ! و به خيمه آن حضرت هجوم بردند و آن را غارت كردند ؛ حتى جا نماز آن حضرت را از زيرپايش كشيدند ! سپس مردى به نام عبدالرحمانبن عبداللَّهبن جعال ازدى به شدت بر او حمله برد و عباى او را از پشت او ربود ، امام عليه السلام با شمشير حمايل كرده بدون عبا ماند ، سپس اسبش را طلبيد و سوار بر اسب شد و گروههايى از خواص و شيعيانش اطراف او را گرفتند و مانع كسانى شدند كه قصد سوء داشتند ! و امام مردان قبيله ربيعه و همدان را خواست ، و آنان نيز پيرامون او جمع شدند و از او پاسدارى كردند و شمارى از گروههاى ديگر نيز با او حركت كردند . چون در تاريكى ساباط مىگذشت مردى از قبيله بنىاسد بنام جراحبن سنان درآمد و لجام مركب آن حضرت را گرفت و در دستش تازيانهاى بود كه داخلش شمشيرى داشت و گفت : اللَّهاكبر ! يا حسن تو هم مثل پدرت كه پيش از تو مشرك شده بود ، مشرك شدهاى و با همان شمشير به ران آن حضرت زد ، ران او را بهقدرى شكافت كه به استخوان رسيد و امامحسن عليه السلام دست به گردن